آدم مخصوصاً بعد از ازدواج يا برقراري ارتباط با جنس مُقابل درست زماني كه يكي از هدفهاي مهم زندگيش به نتيجه ميرسه و ديگه كار زيادي براش باقي نميمونه، يادش مياُفته بايد دوباره هدفهاي بزرگ داشته باشه! بعد هم احتمالاً مياُفته به جونِ پارتنرش كه يالا بگو ببينم هدفِ ما چيه! چهجوري قراره خوشبخت بشيم!؟ يا اينكه اونقدر ميره توي خودش كه حالِاطرافيان رو ميگيره. تا قبلش خيال ميكنيم چي ميشه يه همسر سربراه و خوب از آسمون بيفته جلوي پامون، همچين كه طرف پيداش ميشه تازه يادمون مياُفته كه نه خـــــــــــــــــــــــير! مگه اَلــكـــيه!؟ من اين انتظارات رو از زندگي دارم! من هــــدف دارم، زندگي كشك كه نيست! ميدوني مُطلقاً نميشه گفت اين حس بديه گاهي هم لازمه آدم انتظاراتش از محيط بالا باشه و به كم قانع نباشه. اما لازم دونستم بگم كه آرمانگرايي مخصوصاً براي آدمهاي متأهل مثل افيون ميمونه.
حقيقت اينه كه هدف غائي و نهايي رو از وجودِ ما در زمين كسي ميتونه كاملاً توضيح بده كه مثلاً ما رو به وجود آورده باشه و به همه ابعاد وجودي ما آگاه باشه. جز خدايي كه در ذهن ماست ، ديگه چه كسي رو سُراغ دارين!؟
هدف كُلي از زندگي رو كسي نميدونه. البته باز هم اكولوژيستها خيلي قابلقبولتر نظر ميدن و بر اساس علوم اكولوژي كه مُطالعه روابط و رفتار موجودات زنده با هم و محيطشونه ميشه گفت كه هدف ، تكامل نسلهاست. همه موجودات بر سر كسب منابع و انرژيهاي محيط با هم رقابت ميكنن و زماني هم كه جسمشون فرسوده ميشه تجربياتشون رو در قالب يك سلول از بدنشون به نام فرزند به نسل بعد منتقل ميكنن و اين هدف به وسيله نسلها دنبال ميشه. البته شايد قبولش براي معناگرايان كمي سخت باشه ولي اون چيزي كه وجود داره و كاملاً ميشه ديد همينه. بر اين اساس به نظرم بهتره كه هميشه تــفكرات ، سؤالات و احساساتمون رو كه حالا ميدونيم ديگه هيچ ارزشي خاصي ندارن و فقط يه مُشت فعلوانفعال شيميايي در مغز هستن ، در جهتي هدايت كنيم كه ما رو به خوشبختتر شدن و رسيدن به چنين هدفي هدايت كنه، نه از هم گــُسيختگي افكار، روان و زندگيمون ..فكر ميكنم تعدد آرزوها با كمتجربگي و خامي آدمها رابطه داره. ما هر قدر جوانتر هستيم آرزوها و آرمانهاي بيشتري در ذهنمون داريم. براي همين هم گفتهان كه: آرزو بر جوانان عيب نيست. يعني آرماني فكر كردن يه عيــبه و آدمهاي جوان و كمتجربه رو براي داشتن اين عيب نبايد سرزنش كرد .
پس هدفگيريهاي زندگي يه انسان بالغ نبايد بر اساس تخيلاتش باشه بايد در جهت نيازهاش باشه.
هدف من اينه كه از زندگي بيشترين لذت رو ببرم ، فكر نميكنم اين كار مُشكلي باشه كه تبديل به آرزو بشه. هدف ، خيلي مُحتمل تر از آرزوئه. يعني آرزو معمولاً وجود نداره و به راحتي هم برآورده نميشه ولي هدف ميتونه مثلاً تقويت احساساتي باشه كه وجود دارن، مثل خوشبختزندگي كردن. چه هدفي بالاتر از اين!؟ اينكه تو به هر كاري كه ميكني ايمان داشته باشي و ازش لذت ببري. هدفت اين باشه كه با محيط سازگار باشي و جلوي امواج منفي جاخالي بدي. در يه كلام هدف راضي نگهداشتن دلمون باشه
ماها يه بُعد روحي و احساسي هم داريم ، كه به نظر من بايد ارضاء بشه. مهم اينه كه به هزينههايي كه براي اين موضوع ميپردازيم توجه داشته باشيم. ما يه هدف كُلي داريم كه اسمش خوشبختزندگيكردنه و يه آروزي كُلــّي هم داريم كه اسمش پيشرفته. اين آروزي كُلي هم قراره به اون هدفِكُلي ختم بشه. ولي نه به قيمت از دست رفتن اون هدف! يعني ما هميشه به دنياي فانتزي و خيالمون اونقدر پروبال نميديم و اونقدر اوج نميگيريم كه يه دفعه با مُخ به اعماق تنهايي يا بيچيزي سقوط كنيم. از طرفي حركت كردن به سمت اون هدف كلي يعني خوشبختشُدن باعث ميشه كه ما مجال كافي براي رسيدگي به آرزوها رو پيدا كنيم.
ميشه تصور كرد كه ما سرمايهاي رو در اختيار داريم كه اسمش زندگيه و بايد با حسابگري كامل از اين سرمايه استفاده ببريم. هم براي تـفريح و خيالپردازي و هم براي حفظ سرمايه اوليه .
بیماری بحران سی سالگی:
www.hamshahrionline.ir/News/?id=41516
«بحران 30 سالگی» طبیعی است. قدم اول دانستن این است که در همه دنیا، آدمهای این سنی برمیگردند و به پشت سرشان نگاه عمیقی میاندازند. بعضیها همین که این درگیریها در ذهنشان زیاد شد، مضطرب میشوند که نکند چیزیشان است. نه آقا، نه خانم! شما سالمید؛ فقط دارید از یک تونل سنی عبور میکنید.